مشخصات چاکراها
چاکراها در هفت نقطه بدن (امتداد ستون فقرات) به عنوان مراکز اصلی تبادل انرژی هستند و در کالبد اثیری و اتريك قرار دارند. انرژیها به صورت گردابی در چاکراها در حال چرخش هستند. چاکراها در کتب باستان به شکل گلهای نیلوفر (لوتوس) با تعداد گلبرگهای مختلف نشان داده شدهاند. (لوتوس (Lotus) به معنی نیلوفر بوده و نیلوفر در شرق به عنوان سمبل مقدس ميباشد. لازم به ذکر است لوتوس در یوگا به یکی از حالات نشستن در وضعیت خوب مراقبه هم اطلاق میشود.)
برای هر چاکرا صفاتی در نظر گرفته میشود که یکی از آنها مانترا به مفهوم ذکر مخصوص بوده و براي بیداری هر چاکرا مي باشد. و چون این ذكرها پایه اذكار دیگر است به آن بیجامانترا هم میگویند (بذرهای اذکار).
چاکراها در زبانهای مختلف نامهای مختلفی دارند. چاکرا در زبان سانسکریت به معنای چرخ است و یا به زبان خودمان لطیفه هم میگویند و یا مراکز روانی و يا مراكز انرژی هم اطلاق میشوند.
چاکراها برای خود وظایفی دارند؛
1ـ چاکراها میتوانند عمل جذب، هضم و پخش به قسمتهای مختلف بدن را انجام دهند.
2ـ چاکراها کنترل بدن مادی توسط انرژی رسانی و کنترل اعضای فرمانده بدن مثل غدد درون ریز و سیستم اعصاب بدن را برعهده دارند.
3ـ چاکراها تواناییهای روحی بدن را کنترل میکنند.
در مجموع ما هفت چاکرا داریم که از پائین به بالا عبارتند از:
1. ریشه
2. خارجی
3. شبکه خورشیدی
4. قلب
5. گلو
6. چشم سوم
7. تاج
توضیحات چاکرا ها در ادامه مطلب
ادامه مطلب
http://www.4shared.com/file/22601967/2d4a19f3/Meditation.html?dirPwdVerified=3429a66e
http://www.4shared.com/file/22602126/22871237/Sayings_from_great_people.html?dirPwdVerified=3429a66e
http://www.4shared.com/file/22602320/c860636c/___online.html?dirPwdVerified=3429a66e
ريكي يك روش درماني مؤثر از طب انرژي است كه با به كارگيري انرژيهاي ظريف و از راه قرار دادن...
ريكي يك روش درماني مؤثر از طب انرژي است كه با به كارگيري انرژيهاي ظريف و از راه قرار دادن دستها در حوزة انرژي بيومغناطيسي انسان ، باعث ايجاد تعادل و افزايش قدرت بدن جهت درمان و التيام خود مي گردد .
ريكي به عنوان شيوه اي قدرتمند از طب ارتعاشي ، مي تواند با برقراري مجدد تعادل و هماهنگي از دست رفته در حوزة بيومغناطيسي ، آن هم در عميقترين سطوح ارتعاشي ، ريشة اصلي بيماري را هدف قرار داده و با بر طرف كردن آن منجر به بهبودي بيمار گردد . ريكي همچنين مقاومت عمومي بدن را نسبت به استرس و فشار عصبي بالا مي برد . در طي جلسة ريكي , مراجع يا بيمار , موجي از آرامش را دريافت مي كند و با رسيدن به حالت آرميدگي[1] , فعاليت دستگاة عصبي خودكار (اتونوم) او تنظيم مي شود كه اين تأثير ، به طور مستقيم به كاهش استرس فرد منجر مي گردد . افزايش ترشح اندورفين و تقويت سيستم ايمني بدن نيز به نوبة خود به كاهش احساس درد و ارتقاء سلامت بيمار كمك مؤثري مي نمايد .
ريكي يك روش سلامتبخشي كل نگر به حساب مي آيد كه درمان و ارتقاء سطح سلامتي فرد را در تمامي ابعاد مد نظر قرار مي دهد و به همين دليل با توجه به همه جانبه بودن و گستردگي فرايند بهبودي ، غالباً نمي توان پيش بيني كرد كه علايم خاص يك بيماري به چه سرعتي و ظرف چه مدت برطرف مي شوند. علايم حاد ( كه مدت كمي از شروع آنها مي گذرد) عموماً به سرعت به درمان پاسخ مي دهند ولي درمورد بيماريهاي مزمن در بيشتر موارد نياز به گذشت حداقل سه يا چهار جلسة كامل ريكي خواهد بود تا بتوان درمورد معيارهاي بهبود باليني به قضاوت پرداخت .
نكتة بسيار مهم اينكه ريكي همانند ساير روشهاي طب مكمل همانگونه كه از نام كلي اين روشها برمي آيد ، جهت تقويت و گسترده تر كردن روند درمان , افزايش آگاهي دروني بيمار از ماهيت و علت واقعي بيماري ، تحريك نيروي عظيم شفابخش در درون او و آماده سازي بيمار براي پذيرش بيشتر و بهتر درمانهاي طب رايج و اعمال جراحي ، به كار مي رود و به هيچ عنوان جايگزين پزشكي رايج و مدرن به حساب نمي آيد . درواقع تركيب ريكي به عنوان يكي از رشته هاي طب مكمل ( و كل نگر) با پزشكي , در كنار يكديگر , قدرتمندترين و جامع ترين درمان را براي بيمار به ارمغان مي آورد . بدون شك آرمان مشترك جامعة پزشكي و درمانگران كل نگر نيز چيزي جز اين نيست كه بيماري ، درد و رنج بيماران را به كمك پروردگار عميقاً و در كوتاهترين زمان ممكن ريشه كن كرده ، به طور همزمان شاهد رضايت بيمار و احساس آرامش و سلامتي او در تمامي ابعاد و اصلاح و تغيير در الگوهاي ذ هني ونحوه نگرش بيمار به جهان اطراف كه لازمة درمان و شفاي واقعي و دائمي است ، باشند .
سالهاست كه توجه آگاهانه به اين موضوع مهم و در عين حال متعالي در سراسر جهان و به ويژه كشورهاي پيشرفته ازنظر بهداشت و درمان ، موجي نوين از بكارگيري درمانهاي طب كل نگر و مكمل را در كنار پزشكي رايج و مدرن براي بيماران فراهم نموده است . امروزه در نقاط مختلف دنيا تعداد روزافزوني از پزشكان ، پرستاران و ساير ارائه دهندگان خدمات بهداشتي ، به همراه درمانگران ريكي , چه در بخش خصوصي و چه در بخش دولتي در بسياري از بيمارستانها و مراكز درماني و در قالب برنامه هاي مدون و دقيق ، درمانهاي مربوط به طب انرژي را به موازات مراقبتها و درمانهاي پزشكي كلاسيك به بيماران و پرسنل بيمارستانها عرضه مي نمايند .
در طي سالهاي اخير در ايالات متحدة آمريكا ، ريكي به طور فزاينده اي در مراكز بهداشتي و درماني نظير؛ مراكز پزشكي خانواده ، اورژانسها ، اتاقهاي عمل جراحي ، بخشهاي زنان و زايمان ، واحدهاي مراقبت نوزادان ، بخشهاي اطفال ، واحدهاي مراقبت از بيماران HIV/AIDS ، بخشهاي مربوط به بستري بيماران دريافت كنندة اعضاء پيوندي ، درمانگاههاي روانپزشكي ، سراهاي سالمندان و معلولين و مراكز توانبخشي و نوتواني , به بيماران و نيازمندان ارائه مي گردد .
درحال حاضر ، ريكي در اين مراكز براي طيف وسيعي از مشكلات و بيماريها بكار مي رود كه از آن جمله مي توان از سرطان ، انواع دردها ، ناباروري ، اختلالات دژنراتيو عصبي ، سندرم خستگي مفرط ، در خود ماندگي ذهنی و نيازهاي ويژه نام برد . فهرست كامل 22 مركز معتبر و شناخته شده مورد نظر كه بيمارستان دانشگاهي جرج واشنگتن نيز از آن جمله مي باشد .
َ
ريكي به سه فرم مختلف درمراكز بهداشتي درماني و بيمارستانها ، به موازات اقدامات طب رايج ، در اختيار جامعه قرار مي گيرد :
1. درمان بيماران و پرسنل مراكز ، توسط درمانگران ريكي .
2. آموزش مرحلة اول ريكي به پرسنل پزشكي جهت مراقبت فردي و خوددرماني ونيز كاربرد آن براي مؤثرتر و دلپذيرتر نمودن اقدامات پزشكي رايج براي بيماران .
3. برگزاري دوره هاي آموزشي ريكي مرحلة اول در بيمارستانها به منظور آموزش بيماران و اعضاي خانوادة آنان و همينطور ارائه دهندگان خدمات بهداشتي .
آموزش خوددرماني با ريكي به بيماران , از يك سو باعث كاهش عوارض جانبي ناشي از درمانها و مداخلات پزشكي رايج مي گردد و از سوي ديگر بيماران را با صرف هزينه اي معقول و منصفانه به مهارتي ساده و درعين حال مؤثر مجهز مي نمايد تا بتوانند بر درد ، اضطراب و بي خوابي خود غلبه كنند . تجربه نشان مي دهد بيماراني كه از چنين مهارتي بهره مند باشند ، با پروتكلهاي طب رايج و پرسنل پزشكي ارائه دهندة آنها ، همكاري به مراتب بهتر و مؤثرتري دارند .
براي مثال ، افراد آلوده به ويروس HIV و يا مبتلا به سندرم نقص ايمني اكتسابي (AIDS) به دنبال يادگيري خوددرماني با ريكي ، با رضايت و استقبال بيشتري خود را به درمانهاي دارويي طب رايج مي سپارند و از مزاياي آن بيشتر بهره مند مي شوند .
ازجمله مزاياي ديگر ريكي ، كاهش ميزان مورد نياز دارو است . گزارشات حاكي از آن است كه خصوصاً افراد مبتلا به ديابت ، بلافاصله پس از شروع جلسات ريكي ، با دريافت مقادير كمتري دارو تحت نظارت پزشك معالج خود ، ازنظر قند خون متعادل باقي مانده اند و در واقع نياز آنان به دارو كمتر شده است .
در بررسيهاي ديگر ، ميزان نياز بيماران سرپايي HIV/AIDS به داروهاي روانپزشكي نيز پس از يادگيري خوددرماني با ريكي ، كاهش يافته است و روانپزشكان معالج آنان قادر بوده اند درمان روانپزشكي را با مقادير پايين تر دارو ادامه دهند .
تجربيات نشان مي دهد كه ريكي همچنين يك تكنيك مؤثر براي كاهش استرس و فشار عصبي است كه مي تواند به راحتي و با اطمينان , با طب رايج ادغام گردد چرا كه در ريكي نه تنها از داروها يا اقدامات دستكاري كننده (Manipulative measures) ـ كه درمورد بعضي از بيماريها احتمال ايجاد عوارض و مخاطرات ناشناخته اي را به بيمار تحميل مي كند ـ استفاده نمي شود بلكه پروتكل درماني اين روش نيز انعطاف پذير است و مي توان آنرا هم با نيازهاي بيمار و هم با شرايط خاص او از لحاظ پزشكي ، مطابقت داد .
ريكي را مي توان براي حمايت از اقدامات مداخله گري كه به وفور در طب رايج مورد استفاده قرار مي گيرد و غالباً براي بيمار ناخوشايند و دردناك مي باشد نيز به كار برد . ريكي در اين شرايط در يك بيمار هوشيار ، باعث احساس خوشايندي از آرامش مي گردد و به دنبال آن بيمار احساس راحتي و همكاري بيشتري با ارائه دهندگان اقدامات و مراقبتهاي پزشكي پيدا مي كند . نتيجة چنين تأثيري ، كاهش عوارض جانبي ناشي از مداخلات تشخيصي و درماني پزشكي رايج ( ازجمله جراحيها و … ) است . پرسنل پزشكي و پرستاران اظهار مي دارند كه از ارائة ريكي به بيماران خود احساس خوشايندي داشته و از اينكه ابزاري در اختيار داشته اند كه توسط آن رنج ، درد و ناراحتي بيماران را در طي اقدامات دردناك تشخيصي يا درماني ، به حداقل رسانيده اند يا براي مثال بي قراري و ناراحتي كودكي را برطرف نموده اند ، احساس رضايت و قدرداني بسيار داشته اند .
ريكي روش مؤثري براي درمان و كنترل درد نيز به شمار مي آيد . گرچه تحقيقات انجام شده در اين مورد تاكنون محدود بوده ، اما نتايج بسيار اميدواركننده اي گزارش شده است . براي مثال درسن ( Dressen)و سينگ(Sing) پس از مطالعه بر روي 120 نفر از بيماران مبتلا به درد و بيماري مزمن كه به طور تصادفي انتخاب شده بودند ، اظهار داشتند كه ريكي نه تنها براي كاهش درد ، افسردگي ، اضطراب و استرس بيماران به عنوان روشي مؤثر با دوام طولاني مدت اثر مي كند ، بلكه موجب تغييراتي مطلوب در شخصيت و ميزان اعتقاد و ايمان آنان به خداوند مي گردد.
پاملا مايلز(Pamela Miles) بنيانگذار انستيتوي توسعة درمانهاي مكمل ( IACT) و مسئول برنامه ريزي تحقيقات و كاربرد ريكي در بيمارستانها و مراكز درماني شمال شرقي ايالات متحدة آمريكا وگالا ترو (Gala True) محقق و دانشمند مجري بخش پزشكي مركز سياستگذاري خدمات بهداشتي آلبرت انيشتن در فيلادلفيا ، در مقالة مفصلي كه به طور مشترك در شمارة مخصوص مارس و آوريل 2003 ويژه نامة “ درمانهاي جايگزين” ارائه داده اند ، ضمن بررسي تاريخچه و تئوري ريكي , به طور مفصل به موضوع كاربرد ريكي در كنار طب رايج در سراسر ايالات متحدة آمريكا پرداخته و اظهار مي دارند كه گرچه تاكنون چندان تحقيقات مفصل و صددرصد استانداردي دربارة تأثيرات باليني ريكي صورت نپذيرفته و مطالعات موجود خالي از كاستي هايي از ديدگاه علم آمار پزشكي نبوده اند ، اما عموم بيماران و خانواده هاي آنان به همراه پزشكان و پرسنل مراكز درماني و بيمارستانها و حتي سياستگذاران بهداشتي درماني ايالات متحدة آمريكا ، براساس تجربه , عملاً به راحتي متقاعد شده اند كه براي سهولت بيشتر و مؤثرتر شدن امر درمان ، همزمان با صرف هزينه هاي كمتر در سطح كلان جامعه ، به كارگيري روشهاي درماني كل نگر و مكمل نظير ريكي راه حلي مناسب و عملي به نظر مي رسد .
کتابی از سایت : http://persianreiki.com
در ضمن کتاب روح ریکی رو هم اگه پیدا کردین مطالعه بفرمایید
تنها کسانی با استاد تماس بگیرن که کتاب رو کامل خوندن
فرق نمی کنه کدومش ولی اگه هر دو باشه خیلی بهتره
یا حق
كشورهاي پيشرفته ( درزمينة طب و تكنولوژي بشري) موردتوجه بسيار قرار گرفته ، سيستم انرژي بخشيِ ريكي مي باشد .
در اين مقاله و همينطور در مقالات بعدي به ديدگاههاي علمي و تحقيقات باليني معتبري كه شفابخشي و به خصوص سيستم ريكي ( يك روش ساده ، جامع و درعين حال قدرتمند) را توجيه مي نمايند ،خواهيم پرداخت .
در حال حاضر ، مهمترين ديدگاه براي فرمول بندي كردن نحوة عملكرد ريكي ، ميدانهاي الكترومغناطيسي حاصله از كلية موجودات زنده است . پروفسور جيمز اوشمن(James Oschman Ph.D).در كتاب اخير خود به نام “ مباني علمي طب انرژي بخشي” Energy Medicine, The Scientific Basis") “(به اين موضع شگفت انگيز اشارهمي كند . البته حضور و انتشار جريانهاي الكتريكي در بدن انسان ، از مدتها پيش به يك حقيقت علمي تبديل شده است . اين جريانها كه در مسير سيستم عصبي حركت مي كنند ، يكي از راههاي خود تنظيمي بدن براي رسيدن به تعادل و هماهنگي لازم محسوب مي شوند . به عبارت ديگر پيامهاي عصبي كه از مغز منشاء مي گيرند ، از طريق سيستم عصبي كه با تمامي بافتهاي بدن در ارتباط مي باشد به كلية اعضا و اندامها رسيده و موحب تنظيم فعاليتهاي بدن مي شوند .
از سوي ديگر الكتريسيتة قلب نيز توسط پلاسماي خون و از راه عروق و مويرگهاي خوني كه مجموعاً بيش از 50000 مايل ( هر مايل معادل 1609 متر) درازا دارند به ساير قسمتهاي بدن منتشر مي گردد . اين راه ، دومين مسير ( البته به صورت فرعي) براي جاري شدن جريانهاي الكتريكي به حساب مي آيد . اين جريانها نه تنها در داخل سلولها بلكه در اطراف همة سلولهاي بدن انتشارمي يابند . از طرفي بسياري از سلولها ، حاوي كريستالهايي به فرم مايع مي باشند . اين كريستالهاي زنده ، در غشاهاي سلولي ، غلاف هاي ميلين اعصاب و بسياري از نقاط ديگر به طور پراكنده يافت مي شوند . تمامي كريستالها ، هنگامي كه به نوعي تحت فشار قرارگيرند ، در پاسخ واكنشي تحت عنوان « تأثيرات پيزوالكتريك»از خود نشان خواهند داد . به همين ترتيب ، كريستالهاي مايع درون سلولهاي بدن انسان نيز به طور مداوم در حال توليد جريانهاي الكتريكي همگرايي مي باشند كه همانند ليزر ، فركانسهاي حاصله از آنها در محدودة مشخصي قرار دارد . اين ارتعاشات ليزر مانند قادرند علاوه بر حركت در درون بدن ، به محيط اطراف نيز منتشر شوند . اين واقعيت ، تداعي كنندة تأثيرات بالقوه شفا دهندة كوبش بر روي طبل است . هنگامي كه فشارهاي كوبشي حاصل از ضربان طبل به بافتهاي بدن انسان مي رسد، جريانها و ميدانهاي الكتريكي آهنگين ( ريتميك ) خاصي دربدن ايجاد مي شود كه بطور مستقيم درفعاليت بيولوژيك آن بافتها تأثيرمي گذارد .
دومين محيط از سيستم عصبي بدن انسان ، غلاف عصبي ( پري نوريوم) نام دارد كه متشكل از يك لايه بافت همبندي و پوشانندة سيستم عصبي است . رابرت بكر( Robert o. Becker ) در مجموعه اي از مقالات به شرح اين موضوع پرداخته است : "بيش از نيمي از سلولهاي مغزي را سلولهاي پري نوريال تشكيل مي دهند . پري نوريوم كه توسط امواج مغزي كنترل مي شود با تأثير بر جريانهاي الكتريكي ، مستقيماً در فرايند شفابخشي دخالت دارد . هرگاه يكي از قسمتهاي بدن دچار آسيب مي گردد ، سيستم پري نوريال در آن موضع خاص ، نوعي پتانسيل الكتريكي به وجود مي آورد كه اولاً بدن را نسبت به آسيب وارده آگاه مي سازد و ثانياً سلولهاي بازسازي كننده نظير گلبولهاي سفيد خون ، فيبرو بلاستها و ماكروفاژها را به محل مورد نظر جذب مي نمايد و در نهايت همگام با ترميم يافتن ضايعه ، پتانسيل الكتريكي موضع نيز تغيير مي يابد . سيستم پري نوريال ، همچنين نسبت به ميدانهاي مغناطيسي بيروني بسيار حساس و پاسخگو است ."
هنگامي كه جريان الكتريكي از داخل يك جسم هادي الكتريسيته عبور مي كند ، يك ميدان مغناطيسي در اطراف آن جسم تشكيل مي گردد . به همين نحو ، جريانهاي الكتريكي كه در درون بدن انسان در حركت مي باشند نيز در داخل و اطراف بدن ، ميدانهاي مغناطيسي خاصي به نام ميدانهاي بيومغناطيسي (Biomagnetic Fields)به وجود مي آورند .
دكتر جان زيمرمن (Dr. John Zimmerman)در دانشكدة پزشكي دانشگاه كلرادو در شهرDenverايالات متحده. به منظور درك بهتر نحوة عملكرد بدن وتشخيص عميقتر بيماريها ، با استفاده از دستگاهي به نام (Super Conducting Quantum Interference Device) SQUIDیادستگاه فوق هادي با تداخل كوانتومي ) اقدام به اندازه گيري دقيق ميدانهاي بيومغناطيسي بسياري از اعضاي بدن ، از جمله مغز و قلب نموده است .
قلب داراي ميدان مغناطيسي پرقدرتي است كه تا فاصلة 15 فوتي ( هر فوت معادل 48/30 سانتيمتر ) ادامه دارد . مغز و كلية ارگانهاي بدن نيز داراي ميدانهاي بيومغناطيسي مخصوص به خود هستند كه آنها را احاطه نموده و با يكديگردر تعامل مي باشند . هرارگان ، فركانس ويژة خود را دارد كه بيانگر وضعيت سلامت آن است . اما در شرايط بيماري ، اين فركانس دچار تغييرمي شود . مجموعة تمامي ميدانهاي بيومغناطيسي بدن ، تشكيل يك ميدان بيومغناطيسي تجمع يافتة بزرگ را مي دهد كه بدن انسان را احاطه مي نمايد و در واقع بسيار مشابه با همان پديده اي است كه هاله Aura) ) ناميده مي شود . به اين ترتيب ، ميدان بيومغناطيسي مورد نظر مي تواند يكي از اجزاي مهم هاله قلمداد شود ، گر چه كه ممكن است ابعاد ديگري نيز در اين مقوله دخيل باشند .
ميدانهاي بيومغناطيسي انسان با ميدانهاي مشابه در اطراف او نظير ميدانهاي بيومغناطيسي ساير انسانها در تعامل متقابل است . اين اصل در علم فيزيك ، القاء ( (Induction ناميده مي شودوبه اين معني است كه هر ميدان مغناطيسي مي تواند باعث القاي تغييراتي در قدرت و نيز فركانس جريانهاي الكتريكي در جسم هادي مر بوط به ميدان مغناطيسي مجاور خود ( در اينجا بدن انسان ديگر ) گردد . به همين منوال . ميدان بيومغناطيسي يك فرد هم قادر است از طريق فرايند القاء ، تأثيراتي را بر روي ميدان مغناطيسي فرد ديگرچه از نظرذهني_رواني ( دگرگوني در احساس سلامت ، ميزان احساس خوشايند او ...) و چه از لحاظ جسمي (كيفيت عملكرد ارگانها و بافتهاي بدن وي) ، بگذارد .
آگاهي از اين اصل . از يك سو تعريف مناسبي را از واژة مصطلح شخصيت مغناطيسيMagnetic Personality) ) خاص هر انسان ، برايمان ارائه مي دهد و از سوي ديگر ، نحوة ايجاد تأثيرات درماني مستقيم يك انسان بر روي انسان ديگر را به صورت علمي توجيه مي كند .
تا به اينجا دريافتيم كه از ديدگاه علمي ، وجود يك انسان به محدودة پوست او ختم نمي شود بلكه به فضاي اطراف او نيز گسترش مي يابد . تا بحال همه ما هنگامي كه حضور فرد ديگري را بدون ديدن او در نزديكي خودمان احساس كرده ايم ، بر اين واقعيت صحه گذاشته ايم ، اما امروزه اين مقوله به عنوان يك اصل علمي پذيرفته و ثابت شده است .
دستها نيز توسط ميدان مغناطيسي مخصوص به خود احاطه مي شوند . بررسي ميدان مغناطيسي حاصل از دستان يكفرد شفاگر( Healer)در حين انجام درمان نشان مي دهد كه اين ميدان به وضوح قوي تر از ميدان مغناطيسي دستان افراد معمولي است . در اين بررسي از يك مغناطيس متر ساده ، شامل دو عدد سيم پيچ 80 هزار دور متصل به يك تقويت كننده استفاده شد و نتيجة حاصله ، گوياي اين واقعيت بود كه دستانِ فردِ شفاگر داراي ميداني با قدرت 002/0 گاس (gauss ) بود كه هزار بار قوي تر از هر ميدان مغناطيسي ديگري است كه از بدن انسان به بيرون امتداد مي يابد . فركانس اين ميدان نيز متغير ( بين 3/0 تا 30 هرتز) و عمدتاً در محدودة 8 ـ 7 هرتز در نوسان بود . انرژيِ شفادهندة دستها حداقل تا حدودي توسط سيستم پري نوريال ايجاد مي شود . اين سيستم همان طور كه قبلاً توضيح داده شد ، رشته هاي عصبي را پوشانيده و در بدن به عنوان مسيري براي هدايت جريانهاي الكتريكي تحت كنترل تالاموس مغز ، عمل مي كند .
پاره اي از شواهد حاكي از اين است كه ساير فرمهاي انرژي به غير از نوع بيومغناطيسي نظير امواج مادون قرمز ، مايكروويو و بعضي ديگر از پرتابهاي فوتوني نيز از دستها خارج شده ، تأثيرات درماني خود را در سيستمهاي بيولوژيك ( زيست شناختي ) بدن به دنبال دارد. اين دستاورد با تئوري متافيزيكي(و كل نگر) رايج مبني بر اينكه بيماري ابتدا در هالة انرژي يا ميدان بيو مغناطيسي انسان ايجاد شده و سپس در جسم فيزيكي بروز مي كند ، كاملاً هماهنگ و مطابق است .
هنگامي كه شفاگر، دستان خود را به منظور درمان در مجاورت يك عضو غير سالم قرار داده ، شروع به شفابخشي مي كند ، ميدانِ مغناطيسيِ خارج شده از دستان او كه به مراتب قويتر از ميدانِ مغناطيسي حاصل از عضو بيمار مي باشد ، با دربرداشتن فركانسهاي طبيعي و سلامت بخش مورد نياز آن عضو، تأثير درماني خود را آغاز مي كند و نهايتاً با مكانيسمِ القايي ، فركانسِ طبيعي را به عضو بيمار بازمي گرداند . اين تنظيمِ فركانس ، به نوبة خود بر جريانهاي الكتريكي سلولها و سيستمِ عصبيِ عضوِ مربوطه و همينطور فعاليتِ بيولوژيك آن عضو تأثير مي گذارد و به اين ترتيب ، درمان صورت مي گيرد .
تحقيقات به عمل آمده نشان مي دهد كه فركانسهاي شفابخش براي بافتهاي مختلف بدن عبارتند از : فركانسِ معادلِ دو هرتز براي رشته هاي عصبي ، فركانسِ معادلِ هفت هرتز براي استخوانها ، فركانسِ معادلِ ده هرتز براي رباطها و فركانسِ معادلِ پانزده هرتز براي مويرگها .
درهنگاميكه شفاگر به منظور يافتن نواحي نامتعادل و گرفتار در يك بيمار ، به اسكن نمودن بدن او مي پردازد ، فرايند القاي ميدانهاي بيومغناطيسي در جهت معكوس اتفاق مي افتد . در اين شرايط ، شفاگر كف يك يا دو دست خود را در فاصلة چند سانتيمتري بدنِ بيمار به آرامي حركت مي دهد و درهمين حال به احساسي كه دركفِ دستِ او ايجاد مي شود توجه مي كند ( اسكن بيوسن ) . در اين حين ، ميدان بيومغناطيسي بيمار تغييراتي را در ميدانِ كفِ دستِ شفاگر ايجاد مي كند و اين تغييرات توسط شفاگرحس مي شود و به اين ترتيب او قادر خواهد بود نواحي دچار عدم تعادل و تحت فشار را در ميدان بيومغناطيسي بيمار تعيين نمايد .
يكي از ويژگيهاي منحصر به فرد رِيكي اين است كه براي انجام آن بايد ابتدا توسط استاد، يك جلسة همسويي Attunement)) براي شفاگر برگزار گردد . همچنين براي انجام رِيكي نيازي به ذهنِ آگاهِ شفاگر نيست ، بلكه انرژيِ رِيكي خود به خود جريان مي يابد و به هيچ عنوان از انرژي شخصي فردِ شفاگر استفاده نمي كند .
حال ببينيم فرايند همسويي و درمان در رِيكي چگونه صورت مي پذيرد . همسويي مي تواند ابعادي نهفته از درون هر يك از ما را كه داراي درك بالاتري از كليت وجود ، سلامت و شفاي واقعي است ، بيدار نمايد . با توجه به اينكه آگاهي ، از فضايي وراي ذهن هوشيار ما منشاء مي گيرد ، مي توانيم چنين نتيجه گيري كنيم كه سرچشمة آگاهي در واقع همان منشاء اَبَر هوشيارِ درونِ وجود ماست . از سوي ديگر ، با دانستن اينكه رِيكي از انرژي فردِ شفاگر نمي كاهد ، به اين نتيجه مي رسيم كه پديدة همسويي در واقع انرژي متفاوتي را نسبت به آنچه براي فعاليتهاي روزمره مان استفاده مي كنيم ، فعال مي سازد . همة ما انسانها پتانسيلهاي نهفته اي داريم كه در اكثريت افراد غير فعال است و نياز به بيدار شدن دارد .اَبَرهوشياري مي تواند عملكرد تالاموس و سيستم پري نوريال را به نحوي هدايت كند كه انرژيِ رِيكي را ايجاد و آنرا از طريق دستانِ فردِ شفاگر به عضو مبتلا برساند . با بيانساده ترمي توان انرژي رِيكي را مجموعه اي ويژه از انرژي بيومغناطيسي و سايرانرژي هايي دانست كه ذهن اَبَرهوشيار، كيفيت آنها را دقيقاً متناسب با نيازِ عضوِ مبتلا كه در زيرِ دستانِ شفاگر قرار دارد ، تعيين نموده و فرايند درمان را آغاز و تكميل مي نمايد .
بنابراين مي توان چنين تصور كرد كه هر چه ابعاد عالي ترِ ذهنِ اَبَرهوشيار براي ايجاد مجموعه هايي قويتر و مؤثرتر از انرژي از لحاظ فركانس و قدرت ، بيدار شود ، مي توان در موارد بيماريهاي سخت و پيچيده ، با سرعت بيشتري به درمان بيماري پرداخت . در اين صورت شفابخشي ، شامل تركيبي از عشق ، همدردي و محبت خواهد بود كه عضو آسيب ديده را هر چه بيشتر براي ترك الگوهاي قديمي و بازگشت به سلامتي تشويق مي كند . يك درمانِ شفابخشيِ مؤثر و قوي ، قابل تشبيه به تعميركارِ فوق العاده ماهري است كه بر اساس تجربه و درك بيشتر خود ، قادر به انجام تعميراتي مي باشد كه از عهدة ساير تعميركاران خارج بوده است . وقتي به تدريج آگاهي خود را افزايش داده و عميقتر از پيش به شفابخشي خود مي پردازيم ، پتانسيلي كه در درونمان به عنوان يك شفاگر وجود داشته ، هر چه بيشتر بيدار مي شود تا جايي كه ما را قادر مي سازد با ابعادي متعالي تر از ذهن اَبَرهوشيارمان ارتباط برقرار نموده ، مهارتهاي والاتري را كسب نماييم .
يكي از توانايي هاي بسيار جالب رِيكي همچون ساير روشهاي انرژي بخشي ، درمان از راه دور است . همانگونه كه پيشتر توضيح داده شد ، نحوة درمان از طريق دستها هنگامي كه شفاگر در مجاورت فرد بيمار قرار گرفته باشد از طريق تأثيرات القايي ميدانهاي بيومغناطيسي آنها قابل درك است ، اما درمان از راه دور را درشرايطي كه ممكن است شفاگر نه تنها كيلومترها از بيمار خود فاصله داشته باشد بلكه نسبت به هم در دو سوي مختلف كرة زمين باشند ، از نظر علمي چگونهمي توان توجيه كرد ؟
احتمالاً درمان از راه دور بواسطة امواجِ اسكالر ( ٍScalar Waves : امواج الكتريكي با پايداري بالا كه مي توانند بدون نياز به سيم برق و بدون تبعيت از معادلة رياضي انتشار امواج با سرعتي معادل يك و نيم برابر سرعت نور در فضا حركت كنند . كشف اين امواج ، دستاوردي مهم و نوين در فيزيك مدرن بشمار مي آيد )صورت مي گيرد . هنگامي كه دو ميدان مغناطيسي متمايز، داراي فركانسي كاملاً مشابه بوده و دقيقاً از فاز خود خارج باشند ، نهايتاً يكديگر را حذف مي كنند ، اما اين حذف متقابل ، تأثيرات آن دو ميدان را از بين نمي برد ، بلكه پتانسيل آنها همچنان موجود است و اين پديده منجر به ايجاد امواج اسكالرمي گردد كه برخلاف امواج مغناطيسي ( كه با الكترونها در ارتباطند ) با هستة اتمها د رتعامل قرار مي گيرند . اين امواج نه تنها توسط قفسهاي الكتزيكي فارادي Faraday Cages [1] يا ساير موانع شناخته شده متوقف نمي شوند ، بلكه خود را بدون كوچكترين افت انرژي و با همان قدرت اوليه (صرفنظر از بعد مسافت) ، به هدف مورد نظر مي رسانند . همچنين ثابت شده است كه امواج مورد نظر، با تأثير بر روي بافتهاي زندة بيولوژيك ، روند ترميم و درمان را تسريعمي نمايند . بنابراين ممكن است همانطور كه دكتر جيمز اوشمن معتقد است امواجِ اسكالر، منشاء بنيادينِ درمان و ترميم در بدن موجودات زنده باشند .
عليرغم اينكه تئوريهاي حاضر ، تا حدودي توجيه كنندة مكانيسم درمان از طريق شفابخشي مي باشند ، هنوز يك جنبه از شفا بخشي و كار فراطبيعي (معنوي) به صورت رازي بزرگ باقي مانده است . توليد ميدانهاي بيومغناطيسي و امواجِ اسكالر ر وابسته به جسم فيزيكي انسان و يا دستگاههاي فيزيكي است ، در حاليكه بسياري از شفاگرهاي روحي، براي دريافت و هدايت انرژي ، با موجوداتي متعالي تر، كه فاقد هر گونه جسم فيزيكي مي باشند ارتباطي مستقيم برقرار مي كنند . از ديدگاه علمي نه تنها مكانيسم ايجاد انرژي توسط اين موجودات ، بلكه حتي وجود آنها نيز، قابل توجيه نمي باشد . لذا هنوز براي درك عميق تر شفابخشي و طبيعت آگاهي ، زمينه هاي تحقيقاتي گسترده اي در پيش روي علم نوين قرار دارد .
بافتهاي زندة بدن كه متشكل از ملكولها و اتم ها هستند ، مستقيماً در اتصال و تأثيرپذيري از تمامي نيروهاي موجود در طبيعت مي باشند . همگام با تكامل موجودات زند ه ، نيروهاي مختلف ، اعم از نيروهاي شناخته شده و نيروهاي مرموز و ناشناخته برا ي عملكرد بدن با يكديگر تركيب شده اند و طبيعتاً با مطالعه موجودات زنده و به ويژه انسان ، فرصتي بسيار خوب براي درك عميق ترين و مرموز ترين نيروهاي كيهاني به ما عطا خواهد شد . اين شانس براي ما وجود دارد كه همگام با پيشرفت تحقيقات علم بشري در مورد شفاگري و عوالم روحي ، كشفيات حيرت آوري به وقوع بپيوندد كه با گسترش آگاهي ذهن ما انسانها ، تحولي متعالي را براي ادامة حيات بر روي كرة زمين برايمان به ارمغان آورد .
منبع : سایت ایران ریکی
این وبلاگ به نام reikitoall توسط من برای استادم جناب آقای فرامرز زده شده
برای یادگیری ریکی رایگان می تونید با ایشون مکاتبه کنید
مبلغی هم که ایشان بابت اموزش ریکی دریافت می کنند بسیار ناچیز است.
در پناه حق باشید
خدانگهدارتون